گوساله
سكوت زمين چشمم را فرا گرفته است
و سنگ ذهنم انديشه اي را خرد نمي كند
دفتر نقاشي خداوند بر ديدگانم بسته مي شود
و قلم موي تدبير . بی رنگ بیرنگ
گوش كنيد
به آرامی
در اين نزديكي ها رعشه اي هوا را موج دار مي كند
رعشه ي مرگ است هذيان درد
و افتابي نزديك نيست لجن را بزدايد
از اين ناهمگون نگاه كلاغها ، كفتارها
از تپش گستاخ ديده ي كركسها
و اين طلوع زخم
كه چنين ناسزا مي ستايد بر لبانم ،
زماني زیاد از غسل ذهنم رفته است
اه که بي تابم مي كند سنگيني وضوح اين درد
چه دلم مي خواهد اين دو لبه زخم به دندان بدرانم
و دردم چون كينه اي از پيش تدبير شده به ذهنم تخمير كنم
خداوندا
پوستينم را از چه رو به من الودي
ومن را به مادرم
مادرم را افسوس هرگز نديده ام
او شايد بياد ارد ان دم كه مي ليسيد
كه چگونه بجا مانده است داغ اين پنجه ها بر پشت من
و اين زخم چگونه است كه فرزندم را نيز مجروح كرده است
خداوندا
كره ام را ديگر مجالي نيست
واين نگاه درمان گر ديروز امروز جان مي ستاند
اه كه
زبان تلخ درد تيرگي را تنها مي شناساند
وچه اين علم نيك اموخته ام
خداوندا
در اين سياهي خون زده،
سايه به چه كار مي امد مرا
چه سياه چه سرخ
رنگ به رنگ فريادم بود
فريادي كه ارزويم
مي دانم
چاره ام مرگ است
زوال خوراك خيرگيست
وشايد كه درد است
و او كه درد را پاك افريد
در سياهي ابگينه بلور قير اندود
واين ناقه ي بدتر از سكوت ، توهين اميز، به سخره اغشته
اه خداوندا
كاش خنجري ازفرياد مي افريدي
تادرد اين زخم چرك خون الود را از سايه ام جدا كنم.
ابان83
من مجرمم
به نام تو
که شریف مثل برهنه ، برهما
فکر کنیم به من
در تمام بی مصرف لحظاتم در آینه ها
هربار
مردی را نشناختم که دروغ نبافد و هذیان
در حوض حیات بی ماهی
استخوان گلوی هرزگی نشو گربه ی لاغر ، تنور بی نانی
تو از جنس یخ شعله هایی
به لطافت ابریشم استخوانی
در اطرافی که بی انتهاست
من مجرمم به یاد تو سرتاسر ،
از ماجرایی نو آغاز به یادم بیاور
در توده هایی چروک و بی لبخند
آهای دیوار ها
درها ، آینه ها
من در همیشه ی شما زنده بوده ام
درشکستن اثرلای کتاب ها
در صدای سنگ بیادم بیاورید
در تنفس قلم زیرچراغ ها
من مجرمم به تو پا تا سر
تنها تا این شعر انجام بگیرد
نهرو آذر 86
یک ترانه ،
تنها برای خودم
جایی برای من و گلدان کوچکم بنویس
به تلافی ِ خانه ی کوچک شهریم
و فضایی برای خنده هم باشد
خانه ای بدون خیابان ، پلاک و کد پستی
بدون هیچ تراسی به روی سرم
یک ترانه برای من
و بیت تکراری
پر از لحظات نوازش بدون کلام
ولطف چشمانت
حرکات ظریف دستانت به روی تنم
و موجهای منظم ستاره گیت بدون هراس
از ترنم شدید خانه گیت
یکی برای من
یکی برای خودم ................. .
نهرو مهر 87
من و از جاده نترسون من و جاده دوره گردیم
لحظه های خیس غم رو، رو تن هم گریه کردیم
جاده از خیلی قدیما عادتش شده قدم هام
خیلی وقت ِ خو گرفته به تشنج نفس هام
من هم آغوش زمینم هم پیاله و صمیمی
تو ی این قحطی آدم جاده شد یار قدیمی
من و از گریه نترسون گریه هم کلاس من بود
توی دالونای غربت ، گریه اسم خود ِ من بود
وقتی خسته ای و عاشق شوق ت سیاهی برده
گربه ی دزد زمونه کفتر بختت و خورده
میبینی هیچ چی نمونده که ازش ریشه بگیری
جاده بهترین رفیق تو دلش می شه بمیری
من و از کسی نترسون !من خود ِ وحشت و دردم
من مسافر غروبم قاب عکس زیر گردم
همکلاس گریه بودم مرد ِخوب قصه بودم
دوره ی سیاه عشق و توی جاده دیده بودم
تو دل زمین مرده تک درخت دوره گردم
من تموم درس عشق و توی جاده دوره کردم
15
این جنون ِکه من از تو بگذرم از تموم ِلحظه های دلخوشیم
فکررفتنت بد ِبرای من حبس ِ دیدن چشات رو می کشیم
وقت مردنِ زمان رفتنت سخت ِدل بریدن از نگاه تو
مثل آخر ِتموم قصه ها مشکل ِگذشتن از
گناه تو
این گناه ِکه من شکسته رو توی خواب دیدنت رها کنی
بری از خواب ِلطیف و نازکم منو از یه جای دور صدا کنی
این دروغ ِ یه دروغ بی نظیر این که می پره خیالت از سرم
این که با ندیدنت به ماه و سال می ره یادت از خیال و خاطرم
لحظه ها پشت سرم قد می کشن می گن این ترانه تقدیر من ِ
قحطی امید سر نوشت من دادن
بهانه تقصیر من ِ
می گن این گناهم ِ تو لحظه هام تو خیال لمس روی ماهتم
توی متن همه ی ترانه هام منتظر به گوشه ی نگاهتم
این جنون که من عاشقت نشم اگه حتی
مهلتم یه ثانیه ست
همه ي دنیا رو می زارم کنار بمیره هر چی که شعر و قافیه ست
نهرو
87